تبليغاتX
برگ های نقره ای

وقتی قرار شد که بنویسم از تو... انگار لنگ شده پای تمام ثانیه ها... انگار کم آوردم میان این همه غریبی... انگار گم شدم در یک دنیا بزرگی!
حالا شاید قرار من و ما این همه دوری نبود... قرار ما این همه نسیان نبود... قرار ما این همه ادعا نبود... حالا که به آن همه قرار بی قرار نگاه می کنم،دل تنگ یک مرام وفا می شوم. دل تنگ یک فنجان ارادت خالص.... دل تنگ یک یا علی از سر عشق!
میان ماه من ، تا ماه گردون... از این جا ره دراز باشد تا هر جا که تو گویی. اما گلایه از تونیست اگر گمراه بی عدالتی هایم شده ام. گلایه از تونیست که خاموش طوفان روزگارم... گلایه از من است ... گلایه ای که جوابش را نه امسال دارم و نه پار...
حالا تو را به کدام نام بخوانم... تو را به حرمت کدام واژه بگویم... تو را چه کنم؟ چه کنم که در گیر و دار احساس هر روز می شنوم که کودکی از سر صداقت صدایت می زند ... که مادری از سر ناتوانی صدایت می زند... که پدری از سر سختی می خواندت... قصه از تو نیست... قصه از روزهایی ست که بی تو می گذرند... از حادثه هایی که تو را از یادم می برند. که اگر یک لحظه میان این حوادث گذری بزنم به تو، چون روزگارانی که قدم هایت دنیایی را می لرزاند،دلم خواهد لرزید... خواهم رسید... شاید آن وقت راحت تر آسمان خدا را تماشا کنم... این شب ها دعایم کن زیاد... محتاجم به تک تک واج های نامت... یا علی!

+ ثبت فرکانس ساعت   توسط ستاره  |